تاریخ انتشار :شنبه ۲۱ اسفند ۹۵.::. ساعت : ۶:۴۵ ق.ظ
فاقددیدگاه

یک آسیاب و سه سطل

اگر یقین داشته باشیم که امروز عرصه واقعی و اصلی نبرد دشمن با ما، در دو جبهه اقتصادی و فرهنگی است، هر عمل و سخنی که ما را از این دو جبهه غافل کرده و به سایر مسائل مشغول کند، بازی کردن در زمین دشمن و کمک به اوست.

به گزارش چالوس ما، روزنامه «کیهان» در سرمقاله شماره امروز خود به قلم محمد صرفی نوشت:

رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار روز پنجشنبه با اعضای مجلس خبرگان دو موضوع را به عنوان محورهای اصلی عملیات جبهه دشمن علیه جمهوری اسلامی ایران برشمردند؛ «فشار شدید اقتصادی» و «هجوم وسیع اما بی‌سروصدا در عرصه‌ فرهنگ». ایشان حدود یک ماه پیش در دیدار جمعی از مردم استان آذربایجان شرقی نیز به نکته‌ای بسیار کلیدی و تعیین‌کننده در همین رابطه اشاره کرده و فرمودند دشمن با برخی مواضع و اقدامات درصدد منحرف کردن افکار از دو عرصه اصلی و واقعی جنگ است؛ «این را همه توجه کنند. چه در دوره‌ دولت قبلی آمریکا، چه در دولت فعلی آمریکا، یکی از ترفندهای دشمن این بوده است که مرتب تهدید کنند به جنگ؛ و [اینکه] گزینه‌ نظامی روی میز است و مانند اینها. آن مسئول اروپایی هم، به مسئولین ما می‌گوید که جنگ در ایران حتمی بود؛ اگر برجام نبود، حتماً جنگ بود؛ دروغ محض! چرا می‌گویند جنگ؟ برای اینکه ذهن ما برود به جنگ [امّا] جنگ واقعی چیز دیگر است؛ جنگ واقعی جنگ اقتصادی است…ما را به جنگ نظامی متوجه می‌کنند تا از این جنگ غفلت کنیم؛ جنگ واقعی جنگ فرهنگی است.»

اگر یقین داشته باشیم که امروز عرصه واقعی و اصلی نبرد دشمن با ما، در دو جبهه اقتصادی و فرهنگی است، هر عمل و سخنی که ما را از این دو جبهه غافل کرده و به سایر مسائل مشغول کند، بازی کردن در زمین دشمن و کمک به اوست. در یک نگاه کلی و با مقداری تسامح می‌توان سه دسته را شناسایی کرد که با انجام عملیات ایذایی درصدد انحراف افکار، منابع، بودجه، پرسش‌ها، دغدغه‌ها و در یک کلمه تمرکز بر این دو جبهه اصلی هستند و در یک کلام سه سطل با ظاهر و البته ظرفیتی متفاوت که آب به یک آسیاب می‌ریزند.

۱- اولین دسته در این میدان دشمن خارجی است. دشمنی که سردمدار آن آمریکاست و برخی کشورهای اروپایی، تعدادی از کشورهای مرتجع و مزدور منطقه و عده‌ای گماشته در داخل کشور دنباله آن محسوب می‌شوند. آمریکا و اذنابش در جبهه اقتصادی ابتدا به بهانه پرونده هسته‌ای، جنگ اقتصادی تمام عیار و به اذعان تمامی صاحب‌نظران بی‌سابقه در تاریخ را علیه ایران کلید زدند و با دادن آدرس غلط اینگونه عنوان کردند که هدف تحریم‌ها مهار فعالیت هسته‌ای ایران است و اگر ایران عقب‌نشینی کند، تحریم‌ها نیز رفع شده و به دنبال آن مشکلات اقتصادی ایران نیز حل خواهد شد. توافق حاصل شد اما نه تحریمی لغو شد و نه مشکلی حل. آمریکایی‌ها هم برای توجیه بدعهدی خود در مسئله تحریم‌ها گفتند؛ مگر ما تضمین داده بودیم اقتصاد ایران شکوفا شود!؟ و امروز هم می‌گویند اگر می‌خواهید مشکلاتتان حل شود در مسئله موشکی و نفوذتان در منطقه عقب‌نشینی کنید تا سرمایه خارجی بیاید و گشایش اقتصادی حاصل شود.

قلب واقعیت‌ها در زمینه‌های گوناگون یکی از ترفندهای مهم دشمن در این زمینه است. اگر از لزوم افزایش جمعیت به عنوان یکی از عناصر قدرت و موتور محرکه اقتصاد نام برده شود، می‌گویند می‌خواهند زن‌ها را به خانه بفرستند و آنها را در آشپزخانه محصور و محدود کنند! اگر از اقتصاد مقاومتی بگوییم، می‌گویند می‌خواهند به مردم ریاضت اقتصادی بدهند و دور کشور دیوار بکشند! اگر موشکی شلیک و رزمایشی برگزار شود – آن هم در منطقه‌ای که کشورهای میکروسکپی چند برابر ایران صرف خرید پیشرفته‌ترین تسلیحات تهاجمی می‌کنند- می‌گویند تنش‌آفرین است و سرمایه را فراری می‌دهد! در عرصه فرهنگ هم اگر سخنی از عفت و ارزش‌ها شود، می‌گویند دخالت در عرصه خصوصی است و مخالف آزادی!

۲- دسته دومی که اقدامات و مواضعشان در جهت انحراف و پیشگیری از تمرکز بر دو جبهه اصلی نبرد است، داخلی بوده و متاسفانه باید گفت خود از اصلی‌ترین مسئولان نبرد در این جبهه هستند. نمی‌توان همه افراد این دسته را به همدستی با دشمن متهم کرد اما به طور طبیعی، خروجی و برآیند عملکرد و مواضع آنها نیز در جهت همان عملیات و فعالیت ایذایی دشمن خارجی است. علت این مسئله را باید در ناکارآمدی و عدم تحقق وعده‌ها جستجو کرد. قلعه‌ای را تصور کنید که از سوی دشمن محاصره شده و فرماندهی مامور می‌شود ضمن مراقبت از آسیب رساندن دشمن به قلعه و ساکنان آن، محاصره را نیز بشکند. حال پس از پایان دوره ماموریت به جای آنکه از نتیجه عملیات خود بگوید، و گزارش بدهد، به مسائل غیر مرتبط می‌پردازد و مثلاً از آب و هوای تمیز اطراف قلعه سخن می‌گوید!

وقتی هم که با تعجب و رعایت ادب و احترام به او گفته می‌شود جناب! شما برای ماموریت دیگری رفته بودید و اکنون حرف‌های دیگری می‌زنید، برمی‌آشوبد که؛ شکر کنید چرا که اگر ما نبودیم تا حالا قلعه را بر سرتان خراب کرده و ساکنان نیز از گرسنگی مرده بودند!

اینجاست که تعطیلی ۶۰ درصدی صنایع کشور مسئله فرعی می‌شود و تعطیلی یک درصد کنسرت‌ها مسئله اصلی کشور! آن باغدار و کشاورزی که وقتی حساب و کتاب می‌کند می‌بیند محصولش روی درخت بگندد یا زیر زمین بماند، خرجش کمتر از دخل جمع‌آوری و فروش آن است یا کارگری که کارخانه اش تعطیل شده یا خودش تعدیل و خانه‌نشین و یا ۶ ماه کار کرده و حقوق نگرفته، حقوق شهروندی را کجای دلش بگذارد!؟ و در این گیرودار می‌گویند باید مردم شاد باشند طوری که انگار عده‌ای کمر همت بسته‌اند که مردم ناشاد باشند! برای این جماعت نیز سخن گفتن از دو جبهه اصلی تلخ و دردناک است و هرچه حواس‌ها را پرت کند و موضوع مباحث را منحرف، نعمتی است بی‌بدیل که نباید به سادگی از دستش داد.

۳- یک ضرب‌المثل آمریکایی می‌گوید؛ بدنامی بهتر از گمنامی است. دسته سوم که آن هم از قضا داخلی است برآیند فعالیت و مواضعش چیزی جز انحراف افکار عمومی از این دو جبهه اصلی نیست، گرچه می‌کوشد ویترین دیگری از خود ارائه کند. جمله معروف و باز هم آمریکایی است که می‌گوید؛ «به چیزهایی که در موردتان می‌نویسند توجه نداشته باشید. فقط آنها را وجب بگیرید!» این گروه علاقه زیادی به روی آنتن بودن دارد و فارغ از فضاسازی‌ها و جنجال‌های ظاهری، میزان آنتن دادن و پرداختن به آنها را می‌توان معیاری برای دوری و نزدیکی‌شان به سایر جریانات دانست. به قول استاد سخن سعدی؛ بدم گفتی و خرسندم عفاک الله نکو گفتی! فقط با اندکی کاوش می‌توان دید که مواضع این سه جریان برخلاف تفاوت ظاهری که دارند، با یکدیگر همسو و هم جهت هستند و در نهایت به یک فصل مشترک می‌رسند؛ بهتر است حواس مردم پرت شود و پرت بماند! اگر هم کارد به استخوانشان رسید و ناله‌ای کردند و پرسیدند چرا، دشمن خارجی که هدفش کشتن است و زخم را اصلاً خود وارد کرده، می‌گوید من که گفتم درمانت پیش من است و آنچه می‌دهد چیزی جز زهر قاتل نیست گرچه در ظاهر مزه‌اش شیرین باشد. طبیبی هم که مسئول رسیدگی را برعهده گرفته دست‌پاچه می‌شود و می‌گوید ببین گوش‌هایت چقدر خوب لالایی‌های مرا می‌شنود. پس گوش کن و به جای ناله شاد و شاکر باش! آن جماعت سوم هم مدعی است درمان این زخم تنها به دست من است و…

تمرکز، اندیشیدن و جهاد در دو جبهه اصلی جنگ اقتصادی و فرهنگی بی‌شک با رنج و سختی همراه است و غفلت از آن اگرچه ممکن است ظاهری شیرین داشته باشد ولی درونی به غایت تلخ و آسیب‌رسان خواهد داشت. دانش‌آموزی که یک سال را به غفلت و بازیگوشی می‌گذراند بی‌شک از همکلاسی زحمتکش خود بیشتر خوشگذرانی می‌کند اما روز امتحان و دادن کارنامه هم می‌رسد. به قول مولوی:
جور دوران و هر آن رنجی که هست
سهل‌تر از بعد حق و غفلت است
زآنکه اینها بگذرند آن نگذرد
دولت آن دارد که جان آگه برد

بلاغ

دیدگاه خود را به ما بگویید.