تاریخ انتشار :پنج شنبه ۳ فروردین ۹۶.::. ساعت : ۷:۰۲ ق.ظ
فاقددیدگاه

بهار در روایت شاعران مازندرانی پارسی‌سرا

بهار باهمه جلوه‌ها و زیبایی‌هایش در شعر شاعران، شکوهمند و با طراوت وجود داشته است، به ویژه در شعر پارسی‌سرایان ‏مازندران.

به گزارش چالوس ما، خدایا! ترا سپاس به پاس هرچه هستی، هرچه زندگانی.‏

خدایا! به بزرگواری ومهربانی‌ات. از نافرمانی بندگانت بگذر و هدایتشان کن به محبت و مهربانی و اخلاق. به امید روزی که ‏بهاری جاودانه سراسر کره خاکی را فرابگیرد و عشق باشد و عشق. به امید آن روز، روزی که پرچم لااله الا الله روی دستان ‏منجی مهربان، امام معصوم(عج) باشد آمین.‏

بهار باهمه جلوه‌ها و زیبایی‌هایش در شعر شاعران، شکوهمند و با طراوت وجود داشته است، به ویژه در شعر پارسی‌سرایان ‏مازندران، فرقی ندارد جوان، پیشکسوت، مرد یا زن، مشهور یا گمنام، نو پرداز یا کلاسیک. این تفاوت در بهاریه‌های شعر ‏مازندران و استان‌های مشابه به دلیل طبیعت جنگل‌خیز و سرسبز آن بوده است که با آغاز فصل بهار رستاخیزی شگفت با ‏جوانه‌های بکر شکل می‌گیرد و همراه با شکوفه دیده و دل را به گونه‌ای سحرانگیز مبهوت می‌کند. بهار زیبایی که نیما شاعر ‏کم‌نظیر مازندرانی می‌بیند تلفیقی از بهار روستا و شهراست زیستگاه او شهر است اما هرگز روستا رهایش نکرده است. گاه به ‏گاهی در آنجا زیسته است، جسمش در شهر اما روحش همچنان از چشمه‌ها روستا آب نوشیده است. ‏

عاشقانه خیز کآمد بهاران / شکوه‌ها را بنه خیز و بنگر / که چگونه سرآمد زمستان / جنگل کوه در رستاخیز است/ عالم از ‏تیره روزی در آمد / چهره بگشاد چون برق خندید/ توده‌ی برف شکافت از هم / قله کوه شد یکسر ابلق / مرد چوپان در آمد ‏ز دخمه / خنده زد شادمان موفق / که دگر رفت سبزه چرانی است

افسانه نیما یوشیج

وقتی بیابان‌ها و گل‌های شفابخش کوهستان در بهار متولد می‌شوند. شاعر درمی‌یابد این فصل آرام با تمام خویش آغوشش ‏گشود بر التیام غم‌ها و دردها ‏

در به جنگل می روم/ با مدادهای رنگی پروانه/ دامن دامن بهار می چینم / از سبز سبز انگت های خویش/ برای برادر غمگینم ‏درخت/ تخت خواب درخت میبیند

کیوان ملکی سوادکوه صفحه ۴۰‏

بهار زیبا با نسیمی ملایم و هوایی گرم که در آغوش دارد، دوست دیر سفری است، روزها و ماه‌ها در فراق او به امید روزی ‏نشسته است که از راه برسد و چهره بنماید با نغمه‌ی جویباران و پرندگانش: ‏

بهار که می‌رسد از راه / باید پرندگان را خبر کرد / باید چشم‌ها را در آب ها غوطه‌ور کرد / بهار که می‌رسد از راه / خاطراتم ‏جوانه می‌زنند / باید درخت‌ها را تازه‌تر احساس کرد ‏

‏ روح جنگل‌های مازند- صفحه ۵۱- یوکاوه غفاری لشکناری نوشهر

بهار زیبا زیباتر از آن نامی است که فقط خط افق زمستان و بهار محسوب می‌شود و صدای گام‌های سخت بهار عاشق از این ‏ماه برمی‌خیزد، بله فروردین ماه رهاشدن از زخم و سوز و پیوستن به شور و التیام:‏

رد این شعر باشد برای فروردین / از فروردین / فروردین / فروردین / فروردین / به فروردینی افتادم / که تو در آن بودی / ‏حالا اگر شکوفه ندهیم عجیب نیست / حالا اگر فروردین نشوم عجیب نیست / از زخم از زمستان / رها نشوم عجیب است / ‏عجیب….‏

لطفن به احترام این شعر بلند شوید- صفحه ۶۲- نسترن بشردوست

ایرانیان با فرهنگ و مهرآفرین همراه با کشورهایی در این روایت، سلیقه‌ای نادر بنایی نیکو نهاده‌اند و آن اینکه بهار آغاز ‏سال نو ترسیم و تقویم کرده‌اند و با نوشدن طبیعت و به بار نشستن شکوفه درختان روح خویش را به تازگی و طراوت بکشانند ‏و اندوه روزمرگی و کسالت را کنار بگذراند و سلامی بدهند به دریا، آسمان آبی، جنگل‌ها و چمنزار و پرندگان خوش‌الحان که ‏مدتی می‌شد از این مهربانان در فصل سرما خبری نبود که با سکوت و انزوا، آمیخته بودند. اینک می‌خواهند و ترا ما را و همه ‏را میهمانی مهربانی می‌خوانند: ‏

در جنگل از خواب زمستانی برخواسته است / با تاک‌های بزرگ و شاخه‌های ریشه‌ای که ما را به دوستی می‌خواند

آسمان سبز- صفحه ۴۴- سلمان هراتی- تنکابن

بهار همانند آسمان آشکارای خود با روح و خیالی آرام و پنهانی که دارد می‌آید تا دل را آکنده از نشاط خوبی کند و بگوید ‏دوستی کنید، مهر بورزید، عاشق شوید و عشق هدیه دهید. بهوش ای بشر! اکنون که تجربه‌ی تلخ سلاح آهنین و سربی را ‏چشیده‌اید- سلاح لبخند را دستگیری و مساعدت را شوق‌انگیز تجربه کرد و از این دوئل مرگبار عبور کنید.‏

یکصدا و هماهنگ آری بهار می‌آید: ‏

او می‌آید / آرام آرام / خوش بود / از خورشید / با دامنی پر از شکوفه می‌آید / از لابه‌لای جنگل وحشی / و قلب باغچه‌ها / از ‏خیال بهار مالامال / سبزتر از جنگل / هیچ دستی بهار را نسرود ‏

آسمان سبز- صفحه ۵۶ – سلمان هراتی- تنکابن

کسی نیست از تماشای بیکران بهار از راه رسیده که با سرسبزی پرشکوفه و عطر‌آگین بنفشه و پامچال بردست آویخته به ‏جای پای یگانه معبود بنگرد و بیندیشد:‏

جهان قرآن مصور است / و آیه‌ها در آن / به جای اینکه بنشیند / ایستاده‌اند / درخت یک مفهوم / جنگل و خاک و آیه / ‏خورشید و ماه / با چشم‌های عاشق بیا / تا جهان راتلاوت کنیم

از آسمان سبز- صفحه ۱۱۴- سلمان هراتی- تنکابن

آدمی در فراز و فرود ناکامی‌ها و کامیابی یا گاهگاهی در جستجوی بهانه‌ای است که بتواند به وسیله‌ی آن قبای خستگی را تن ‏بدر آرد و دل به رویاها خویش زندگی دمی بیاساید. در این انتخاب بهانه او چه چیز را می‌تواند واقعی‌تر و طبیعی‌تر از بهار ‏بیاید برای یک آرامش و تنفس:‏

چقدر آسمان بی‌دریغ روستا / برای پر زدن مناسب است / چقدر می‌توان شکفت و با اشاره‌ی بهار سبز شد / و پابه‌پای آب‌ها ‏عبور کرد / چقدر می‌توان به کوه رفت و خویش را خلاصه کرد/ و با خدای خود به درد ودل نشست / و آفتاب را مسرور کرد و ‏انتشار داد

گلوی کوچک رود- صفحه ۱۱۴ – مصطفی علیپور- تنکابن

و گاه انسان هیچ چیز جز خورشید بهار را نمی‌تواند پیدا کند که بتواند یخ را آب کند و به دریا برساند: ‏

دخترم بهارت را گرم‌تر بکش / آدم برفی بزرگی / رویای / رود شدن دارد

مدادها شب را افقی می‌کشند- صفحه ۸۱- سیده زبیده حسینی- نوشهر

بهار به سادگی می‌آید، او پیچیده نیست، شکوفه‌ای بر سر دارد و شاخه گلی در دست، عطری برگیسوان و روی شوق‌ناک از ‏اشک و دلی که از دریا گرم است و اندیشه‌ای که مانند برگ ها سبز.‏

او نمی‌خواهد، با فلسفه‌ای عمیق و چندلایه به او بیاندیشند، او می‌خواهد آسان با ما گفتگو کند و سادگی و بی‌پیرایه‌اش را به ‏ما بیاموزد. بهار معجزه خداست از این پدیده‌ی خارق‌العاده سهل نگذریم. بهار بهشت چون خداوند بزرگ، بهشت را بهارانه ‏توصیف می‌کند. درختانی سرسبز، پررگ و چمنگاهی بکر: ‏

دری دیگر گشوده شد / مهربانی آمد / گرما آمد / باران بارید / باد وزید / دانه‌ها پاشیدند / جمع رویید / گل به بار نشست / و ‏سرخم کرد / درختی دیگر خواهم کاشت

نامه‌هایی برای آنانکه دوستشان دارم- صفحه ۸۵- فاطمه همتی کندسکلایی- نوشهر

ما همواره عمر خویش را با بهار می‌شمریم- در بهار درخت می‌کاریم. در بهار با پوشش نو، بوسه را به کودکان هدیه می‌دهیم ‏و با عید لب‌هایشان را با خنده شکوفا می‌کنیم. در بهار عشق را از خداوند هدیه می‌گیریم و از همه مهمتر در بهار هست که ‏علشق می‌شویم: ‏

من درختم/ تو پرنده / بهار که برسد / من برگ می‌پوشم / تو پرواز می‌کنی / غرق در آسمان / من گیر زمینم / پرواز با تو / ‏رویای قرن‌های من است.‏

دنیا فقط به دیدن تو می‌ارزد- صفحه ۴۸- کیوان ملکی- سوادکوه

نمونه‌های اندک از بهارانه‌های بسیار شاعران توانمند مازندران بزرگ به طریق تفعل روایت شد.‏

بهارتان نیک و دلهایتان بهاری.‏

 

بلاغ

دیدگاه خود را به ما بگویید.